قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3567
تاريخ الفي ( فارسى )
دارد ، يكى از امراى [ قوم ] قليچقرا ، كه او را قراتا گفتندى ، گرفته و به قتل رسانيده و فرزند او را نزد چنگيز خان فرستاده اظهار ايلى و اطاعت نمودند ، و [ بدينوسيله ] سلطنت از قوم كرايت منقطع شد . و در بعضى از تواريخ مسطور است كه قاتلان اونگ خان چون سر او را پيش تايانگ « 1 » خان آوردند وى بر ايشان اعتراض كرد كه « چرا چنين پادشاه بزرگ پير را به قتل رسانيديد ؟ چرا او را زنده پيش من نياورديد ؟ » بعد از آن فرمود كه سر او را در نقره گرفته و مدتى حرمت آن مىداشت و او را بر تخت پهلوى خويش مىنهاد . گويند - و العهدة على الرّاوى - كه روزى با آن سر گفت كه سخن بگوى . آن سر زبان بيرون كرد . امراى تايانگ خان از مشاهدهء آن حال بسيار ترسيده با يكديگر گفتند كه محلّ زوال ملك تايانگ خان نيز رسيد . و بعد از كشته شدن اونگ خان و پسرش ، اكثر امراى بزرگ او كه با چنگيز خان سابقهء معرفت و حقوق آشنايى داشتند ، به ملازمت او رسيده در بندگى او به مراتب ارجمند سرافراز گشتند . از آن جمله يكى حرى ؟ ؟ ؟ « 2 » بهادر بود . و معنى اين لفظ ميوهء سرخ [ است ] . و اين امير در وقتى كه جاموقه سخنان سبك در حقّ چنگيز خان گفتى بسيار بر وى انكار كرد و او را مانع آمدى . و ديگر امير كوتيمورد ، كه از امراى بزرگ اونگ خان بود ؛ به حيثيتى كه در مجلس او مقدّم بر چنگيز خان نشستى و با چنگيز خان بسيار دوستى ورزيدى و در مهمات او سعى فراوان مبذول داشتى . القصّه ، چون اين [ 198 الف ] امرا به ملازمت چنگيز خان آمدند ، چنگيز خان حقوق سابق را مرعى داشته ايشان را نهايت رعايت فرمود . خصوصا امير كوتيمورد را كه پير منحنى قامت بود . و اين امير كوتيمورد خواتين بسيار داشت ، امّا از آن ميان يكى از همه دوستتر داشتى . اتّفاقا در اين وقت كه اينها نزد چنگيز خان مىبودند ، خبر رسيد كه سنگون ، پسر اونگ خان ، در ولايت قرقيز باز قوّت گرفته . امير كوتيمورد به مجرّد شنيدن اين سخن زن و فرزند خود را در اردوى چنگيز خان آورده روى در ولايت قرقيز نهاد . و چون به آنجا رفت از سنگون اثر و علامتى نبود . بندگان پير شكسته قامت سرگردان و حيران بماند . چنگيز خان بعد از گريختن او آن زن محبوبش را به يكى از امراى خود كه او را بولوى حربى گفتندى داد كه از قوم كوتيمورد بوده . و او نيز خواتين بسيار داشت . و چون اين خاتون به خانهء امير بولوى رفت ، وى تمام زنها را ترك داده و با اين خاتون به سر مىبرد . و امير كوتيمورد بعد از سرگردانى بسيار چاره غير از آن نديد كه باز به بندگى چنگيز خان
--> ( 1 ) . متن : بابايك . ( 2 ) . اين نام به همين صورت و بدون نقطهگذارى آمده است كه شناخته نشد .